خاطرات خنده دار

خاطرات خنده دار

بچه خواهرم یه سالشه خواهرم گذاشتش پیش من رفت خرید منم براش سوپ درس کردم داشتم بهش می دادام تلفن زنگ خورد دوستم بود حدود 10دقیقه باهاش حرف زدم وقتی برگشتم پیش خواهرزادم[ محمد ]دیدم قاشق نیس زیرمیزو گشتم دستای محمدو گشتم اصن قاشقونبود من نا امید میخواستم برم یکی دیگه بیارم دیدم......وای چی دیدم .....قاشق مونده بودتودهنش ...بیچاره اونم مونده بود فقط نیگا میکرد ..من هنوزبه خواهرم نگفتم به نظرتون بچه یه ساله چیزییادش میمونه پست اولمه لطفا بلایکین

برای خواندن ادامه مطلب اینجا! کلیک کنید.

یکی ازفامیلامون اسمش علی

عاقا 1خاهرزاده مذکر گودزیلا داره دوم دبستان..علی تعریف میکرد گف نشسه بودم دلم گرفته بود آه میکشیدم وآهنگ میخوندم توفاز بودم 1دفه دیدم گودزیلا زد پشتمو گف دایی علی چته مادبزرگ اذیتت کردهگفته نه گفته خاله نازی اذیت کردهگفته نهگودزیلام شاکی شده گفته پس چه مرگته 2ساعته داری عر میزنی o_O

برای خواندن ادامه مطلب اینجا! کلیک کنید.

اقا ما تابستون سال پیش رفتیم مسافرت وسط راه تو یه پارکی نگه داشتیم تا بریم دستشویی همین طور که تو صف بودیم یه اقا پسر مودبی اومد از بابای ما پرسید چه طوری میفهمیم که کسی داخل دستشویی است یا نه بابای ماهم بهش گفت در میزنیم اگه صدا کرد میفهمیم که کسی داخله. اقا بابای ما در یکی دسشویی ها در زد اون بابا هم نه گذاشت نه برداشت همون وقت باد معدشو به طور فجیح خالی کرد بابای ما هم به پسره گفت دیدی صدا کرد اقا مردم تو دسشویی رو میگی داشتن میترکیدن بچه هم ترسید پا گذاشت به فرار

برای خواندن ادامه مطلب اینجا! کلیک کنید.

عاغا یه روز تو غذاخوری دانشگاه رفتم پیش استاد بشینم غذا بخورم استاد بهم گفت: فرید جان هیچوقت یه گاو پیش یه کبوتر نمیشینه منم گفتم:پس من پرواز کنم برم یه جا دیگه بشینم..!!!

من::

استاد تشبیه شده به گاو:!:

مترجم کارلوش کیروش:

هیچی دیگه ازون روز به بعد هر وقت استاد منو میبینه راشو کج میکنه میره تو افق محو میشه...!!.!!

برای خواندن ادامه مطلب اینجا! کلیک کنید.

دیروز بودم خونه مامانم داشتیم تو حیاط حرف می زدیم که گوشی مامانم زنگ خورداز اونجا که دست مامانم بند بود من جواب دادم

من:الو سلام

نفر پشت خط:الو شما

گفتم شما زنگ زدیبازم گفت شما

گفتم خانم شما زنگ زدی با کی کار داری

میگه با مامانمگفتم اشتباه گرفتی بر میگرده میگه من درست شماره گرفتم شما اشتباه برداشتی!

منo-:

خانمه(-:

همراه اول(((-:

فک کنم خود درگیری مزمن داشت طرف خخخخخ

پست اولمه گفتم که بدونیدP-:

برای خواندن ادامه مطلب اینجا! کلیک کنید.

داشتم آرایش میکردم برم کلاس . . . بابام اومده واستاده پشته سرم میگه خط چشتو کلفت و کامل بکش بهت میاد. . . منو میگی خودم خجالت کشیدم وسایلامو جمع کردم رفتم تو اتاقم آرایش کردم . . . "دوستام ازم میپرسن بابات چیزی نمیگه موهات رنگ گذاشتیابرو برداشتی آرایشه غلیظ میکنی به مو بیرون گذاشتنتم چیزی نمیگه" با آرامش کامل جوابشونو میدم" چرا میگه!"

"إ چی میگه دعوات میکنه پس چرا تو اهمیت نمیدینمیترسی ازش"

من با آرامشه کامل;"نه واسه چی بترسم !"

دوستام با حیرته فراوان;" وای دختر چه دله شیری داری حالا چیا میگه بهت"

برای خواندن ادامه مطلب اینجا! کلیک کنید.

بعد از ثبت نام کردن در سربزن و دادن 20 امتیاز هدیـه

مراحل کار من تو سربزن اینه :

1)به مغزم فشار میارم یه پست میدم تایید میشه امتیاز من میشه22

2)پست میدم رد میشه 1نمره ی منفی امتیاز 21

من : یه پست توپ بدم سربزن بترکه منم بشم 23

3)پست میدم به نظر من توپـه ولی به نظر مدیر 4جوک شـله

امتیاز من میشه 20

من :o

دوباره روز از نو روزی از نو

به مغزم فشار میارم پست میدم میشه 22 با دوتا پست نمره میپره

و همچنان این حلقه باقی است!!!!!!!!!

لایک= غمت نباشه دادا منم مثل تو هم

برای خواندن ادامه مطلب اینجا! کلیک کنید.

;k!-!00rz00k!-!an (2013)

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

آغا اون پسردایم بودا به کیس میگفت اون جعبه درازه یادتون هست که

این کامپیوتر نداره بعد هر اشکالی ازش میگیریم میگن خو بدبخت کامپیوتر نداره که.حالا من یه سوال ازتون داشتم.عایا صحبت کردنم ربط به کامپیوتر دارهمردکه با15 سال سنش به افتادن میگه کفیدن(ترکیبی از فارسی و گیلکی کاملا هم جدی میگه ها شوخی نمیگه)میگم چرا درست نمیگهمیگن اخه مس تو نیست که کامپیوتر داشته باشه که!

من دیگه در ذهنم نمیگنجه حرفی بزنم

برای خواندن ادامه مطلب اینجا! کلیک کنید.

یه استاد داشتیم از این سیبیل فریا(میدونی از کدوم سیبیلا دیگهاز این سیبیلای فامیل دور)

خیلی جدی بود.توکلاس هم همه بود وارد کلاس شد.هی گفت ساکت هی زد رو میز هی اهم اهم کرد.هیچ فایده ای نداشت

اخرسر کلافه شد یه قری به سیبیلش دادو گفت بسه مگه سنگه پاتون گم شده بعد یه نگاه مکش مرگ ما به بچه ها انداخت

بچه های کلاس رفته بودن تو افق

گفتم نه استاد آب سرد شده

استادuppercase

من:))

بچه ها:))))))

هیچی دیگه خداروشکر استادم با بچه ها رفت تو افق

برای خواندن ادامه مطلب اینجا! کلیک کنید.

مامانم اومده با بابام حرف بزنه تا بابام باهاش همدردی کنه(اخه حالش خوف نبود) با یه حالت ناراحت به بابام میگه:

واااااای ی ی......نفس که میکشم قفسه ی سینه م درد میکنه/:

بابام:خو نفس نکش!!!!

مامان:/

بابا ^_^

ما"-"

یعنی من عاشقتم بابا با این راهکارت!.اشک شوق دارم میریزم!!!!

برای خواندن ادامه مطلب اینجا! کلیک کنید.

Pages